![]()
زن بودن كار مشكلی است
مجبوری مانند یك بانو رفتار كنی
همانند یك مرد كار كنی
شبیه یك دختر جوان به نظر برسی
و مثل یك خانم مسن فكر كنی
تبلیغات وانیا شریفی... aroos_vania.mihanblog.com
![]()
زن بودن كار مشكلی است
مجبوری مانند یك بانو رفتار كنی
همانند یك مرد كار كنی
شبیه یك دختر جوان به نظر برسی
و مثل یك خانم مسن فكر كنی
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به اخر برسه ،
تموم خط ها ی تلفن ، تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه ،
پر میشه از كلمه های
( از اینكه رنجوندمت پشیمونم ،
من رو ببخش یا
تو را عاشقانه می پرستم و
دوستت دارم )
اما بین این همه پیام یكی از همه مهمتر و تكون دهنده تره
( همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت جرات نكردم بهت بگم )
پس عشق و محبت رو تقدیم اونی كنیم كه دوستش داریم
شاید فردایی هرگز نباشه .....َ
نمیدونم اونـــــــروز تو وجودم چی شد
نمیـــــــدونم چی شد که وجودم لرزید
دله من این حســــــو از تو زودتر فهمید
تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم؟
چه دلیلــــــــــی داره از تو دست بردارم
بین ما کی بیشـتر عاشـقه مـن یا تـو؟
هر چی شد از حالا همه چیزش با تــو
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بســــتگی داره که تو تا کجا دوسـتم داری
بستگی داره که تـــــــــو تا چه روزی بتونی
عاشـــــــــــــقه من بمونی منو تنها نذاری
دست من نبود اگه اینجوری پیش اومد
میدونســتم خوبی ولی نه تا این حد
انــگاری صد ساله که تو رو میشناسم
واسه اینــــــه انگار رویه تو حســاسم
منــــــــه احساساتی به تو عادت کردم
هرجا باشم آخر به تو برمیگــــــــــــردم
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوستم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتـــــــــونی
عاشقه من بمونی منو تنها نذاری...





عزیزم من با تو به عشق رسیده ام به سان
گم کرده راهی که در بیابان تنهایی به
بهشتی زیبا پانهاده شاید هزاران بار برایت
بازگو کرده باشم اما باز هم می خواهم
بگویم زیرا بعضی چیزها ارزش هزاران بار
تکرار را دارند و آن این که
دوستت دارم...














قلب من واسه ...





گفت دوستم داری؟
گفت نه .
گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟
گفت نه .
دختره چشماش پر از اشک شد و هیچی نگفت
پسره بغلش کرد گفت :
تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی
تو رو دوست ندارم چون عاشقتم
اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم
پس باورم کن
منو ببخش به خاطرت دوباره چشمام شده خیس ، یا مثل من اگه كسی به فكر دردای تو نیست
خودت می دونی كه برام از خودمم مهمتری ، ببخش كه هر شب از توی فكر و خیالم می گذری
ببخش اگه هرجا میری دلم برات شور میزنه ، تا برنگردی پیش من دلواپســــــی مال منه
ببخش اگه هر دفعه من توو آشتی پیش قدم میشم ، مغرورم اما پیش تو تازه خودِ خودم میشم
از سرِ شوقِ عشق من ، اشكی كه روی گونه مه ، ببخش كه می لرزه دلم ، وقتی سرت رو شونه مه
وقتی تو رو می بینمت نگام همش سمت تواه ، تموم آرزوی من دیدن لبخند تواه
اگه دلت رو میزنه حرفای پُرمحبّتم ، دلخور نشو از دست من بذار به پای غیرتم
صحبت رفتن كه میشه بی اعتنایی می كنم ، وقتی دلت می گیره من به بودنم شك می كنم
ببخش اگه به یاد تو پلكامو رو هم می ذارم ، هر شب توو رویای منی چیكار كنم
دوســــــِت دارم 
وقتی یه كم توو خودمم اون لحظه های بی كسی ، خودم می فهمم عزیزم وقتی می پرسی چی شده
پُر از غرورِ دل من ولی تو بی افاده ای ، تعارف نمی كنم ولی تو خیلی صاف و ساده ای
وقتی محبّت می كنی غم های قلبم میمیره ، نمی دونم چرا ولی بی خودی گریه م می گیره
از سر تقصیرات من تو خیلی ساده می گذری ، هر جور حساب كنم بازم تو خیلی از من بهتری
دلت شكست
فدات بشـــــــــــــــــــــــــــــــم
اما قسم به جون تو
خودم با اشكام جوش میدم
اون دل مهربونه توووووووووو


كاش غصّه تموم می شد
كاش گریه نمی كردم
من باعث و بانی شم
دنبال كی می گردم؟
تقصیر خودم بوده
هر چی كه سرم اومد
از هر چی كه ترسیدم
عیناٌ به سرم اومد
تو حسِ منو دیدی
احساسِ خطر كردی
تو رازمُ فهمیدی
دنیا رو خبر كردی
این حادثه ی تلخُ از چشم تو می دیدم
توو روی تو" دنیا" بود من پشت تو جنگیدم
توو روی تو" دنیا" بود من پشت تو جنگیدم
توو روی تو" دنیا" بود مـــــــــــــــــــــن پشت تو جنگیدم
خدا حافظ گل نازم کاشکی مهربون نبودی
می دونم سخته جدایی آخه عادت کرده بودی
بعد من خودم می دونم سقف زندگیت خرابه
اگه غیر اینه عشقــــــــم چرا چشمات خیس آبه؟
اگه غیر اینه عشقم چرا چشمات خیس آبه
سرتو بذار رو شونه م عاشقونه باورم کن
یا ازم بخواه بمونـــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چرا شونه هات می لرزه مگه سردته گل من
اگه میگی خوبه خوبی ، چرا خیس شونه ی من؟
تو اصلا بگو ببینم ، چرا ساکتی نمیری؟
مگه تو نخواستی از من قول موندنو بگیری
توی لحظه های رفتن ، سرتو بذار رو شونه م
می خوام دل بکــــــــــــنم از تو یه کاری بکن نتونم
یه کاری بکن که دیگه حرف رفتنو نیارم
بذار اشکاتم بباره که حسابی کم بیارم
هی توی چشام نگاه کن که منم اشکی بریزم
هی ازم بخواه بمونم حس خوبیه
عزیــــــــــــــــــــــــــــــــزم


اگر دیوانگی کردم دلم خواست
زِ خود بیگانگی کردم دلم خواست
اگر که اعتماد چشم بسته
به خصم خانگی کردم دلم خواست
اگر تا اوجِ خودسوزی پریدم
نظر کرده به بال عشق بودم
اگر لب تشنه از دریا گذشتم
به دنبال زلال عشق بودم
به غیر از من خود خوش باور من
کسی منت ندارد بر سر من
کسی حال مرا هرگز نفهمید
دلیل گریه هایم را نپرسید
گناه عالمی را بردم از یاد
گناهم را کسی بر من نبخشید
کسی بر حلقه ی این در نکوبید
من و شب پرسه های تلخ تردید
در آن دریای بی پایان ظلمت
صدای یار دیداری نپیچید
در آن تنهایی بی رحم و ممتد
به دلداری کسی از در نیامد
من تنهای من تنها کسی بود
که هر شب در اتاقم پرسه می زد
اگر چه از شما خانه خرابم
دچاره یاوه های بی جوابم
به خود اما به آنهایی که باید
بدهکاری ندارم بی حسابم
پشیمان نیستم از آنچه بودم
پشیمان نیستم از ماجرایم
همین هستم ، همین خواهم شد از نو
اگر بار دگر دنیا بیایم ، اگر بار دگر دنیا بیایم...


دلم گرفته خدا ...
شده تا حالا دلت همچین بگیره كه ندونی به كجا پناه ببری؟
شده تا حالا تمام وجودت اشك باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشی یه ثانیه دیگه هم نفس نكشی؟
شده تا حالا دنیا به این بزرگی بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخوای داد بزنی؟
شده تا حالا با تمام احساست از زندگی بدت بیاد؟
شده تا حالا نتونی به كسی اعتماد كنی؟
شده تا حالا همچین كم بیاری كه مرگ تو از خدا بخوای؟
شده تا حالا از اونی كه دوسش داری بخوای بگذری؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زیبا باشه طوری كه همون موقع تمام نیازت مرگ باشه؟
شده تا حالا اه بسه .... !
دیگه خسته شدم از این شده ها از این همه تكرار
چرا بعضی وقتها خدا به من می رسه خوابش می بره نمی خوام به خودم اجازه بدم كفر بگم ولی خدا بزار منم بفهم زندگی یعنی چی؟
بزار بفهمم خوشبختی خندیدن واقعی یعنی چی؟من خسته ام خسته از این همه خنده های ظاهری
خسته از اینكه همه رو بخندونم اما خودم هیچ ...
امشب دلم خیلی گرفته انقدر كه فكر كنم صدامو خدا تو عرش شنید ....


قد یه زندگـــــــــــــی راهه
فاصلـــــــــــــه بین من و تو
کاش می شد که من ببینم
بار دیگه اون چشــــــــــاتُ
می سپُرم بوسه هامـــــــــو
به پر قــــــــاصدک از عشق
لحظه هــــــــای با تو بودن
داره هر ثانیــــــــه ش ارزش
از چشمـــــــــــــــــــــــم دوری
به قلبــــــــــــــــــــــــم نزدیک
بی هم نمی تونیـــــــــــــــــم
منو بی وقفه عاشق کن که دلگیرم از این دنیا
کی می تونه برای من تو یک لحظه بشه رویا
چقدر دستاتو کم دارم چقدر این خونه دلگیره
ولی وقتی تو اینجایی تموم دوری میمیره
از چشمـــــــــــــــــــم دوری
به قلبـــــــــــــــــــــم نزدیک
بی هم نمی تونیـــــــــــــم
از خدا می خوام دوباره
تورو رو به روم ببینم
محو چشمای تو باشم
وقتی رو به روت می شینم
اگه این فاصله بخواد
بین ما جایی بگیره
می گیرم تو رو تو آغوش
تا که این دوری بمیـــــــــــــــــره


زندگـــــــــــــــــــــی:
بارها سعی کردم معنای واقعیش را درک کنم.
بارها و بارها آن را معنی کردم اما باز نتوانستم آن را در یابم.
چندین بار از این و آن پرسیدم.از معلم ، دوست ، آشنا ...
اما هیچکدام معنایش را به من نگفتند. یعنی هر کس چیزی گفت اما آنها فقط جملات کلیشه ای را جمع کرده و تحویل من می دادند.
بارها به کتاب لغت خود رجوع کردم اما از خواندن آن هم چیزی دستگیرم نشد.سرانجام از خودم پرسیدم : واقعا زندگـــــــــــی چیست؟


آیا زندگی یعنی غم
، یعنی شادی
، یعنی مرگ
، یعنی آزادی
، یعنی اسارت
یا چیز دیگر؟؟؟
اگر شادی است پس چرا غم را به دنبال دارد؟ اگر آزادی است پس چرا بعضی ها اسیر هوسهای خود هستند و بعضی در اسارت دیگران بسر می برند؟ اگر مرگ است پس چرا بعد دنیا عالم آخرت وجود دارد؟
دریافتم اینها هیچکدام به تنهایی معنای واقعی زندگی نیست بلکه همه با هم در زندگی نقش دارند.
اگر زندگی وفا بود این همه انسان های عاشق که صحبت از بی وفایی معشوق می کنند وجود نداشتند.
اگر زندگی سراسر عشق بود این همه نفرت و کینه توزی ...
پس زندگــــــــــــــــی چیست؟؟؟


آیا زندگی از انسان انتقام می گیرد؟ انتقام عاشقی که به معشوق خود خیانت کرده از او باز می ستاند؟ اگر این چنین است پس چرا باز هم خیانت معشوق ها ادامه دارد. باز هم انتظار و بی خبری را پیشه می کند و از عاشق خود خبری نمی گیرد و او را در ویرانه ی عشق خود باقی می گذارد و خود به آبادی دیگری کوچ می کند.
اگر دل شکستن و گناه است پس چرا خداوند از اول جلوی آنها را نمی گیرد؟ چرا از اول آنها را بر سر راه هم قرار می دهد؟ پس چرا باعث می شود آتش عشق در خون آنها ریشه کند و سرانجام زمانی که برای نفس کشیدن محتاج یکدیگرند یکی را می برد و دیگری را بر جای می گذارد تا شاهد فراغ او باشد.
چرا انتظار را گناه نمی شمارد تا اینکه یکی می ماند و سال ها در غم از دست دادن عزیزش چون شمع می سوزد و فنا می شود.
آیا این رسم زندگــــــــــــــــــــــی ست؟؟؟


اگر زندگی این است ای کاش به دنیا نیامده بودیم و شاهد این روزها نبودیم و حال که پا به این مرحله گذاشتیم چاره ای نیست نه راه بازگشت داریم و نه تاب جلو رفتن.
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
آنقدر سیر بخند تا که غم از رو برود


باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کـنم
من می توانم می شود ، آرام تلقین می کـنم
با عکس های دیگری تا صبح صحبت می کـنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کـنم
سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کـنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شـود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کـنم
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همیـن
خود را برای درک این صدبار تحسین می کـنم
از جنب و جوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خـود
وقتی عروسی می کند ، این می کنم آن می کـنم
خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری بـه زور
با لطف قرص قّد نقل یک خواب رنگین می کـنم
این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده اسـت
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کـنم
هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفـت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کـنم
نه اسب ، نه باران ، نه مرد ، تنهایم و این دائمی سـت
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کـنم
یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلـخ را
در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کـنم
حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شـوم
این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کـنم
کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم ماســت
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کـنم

هستی ام فرو ریخت
در مقابلم
بارها و بارها ، به دلایل بسیار
و بیشتر اوقات
آنقدر خوشبخت بودم
که زندگی بخشی از خویش را ، هم چون تودهء انبوهی بر سرم زَند.
و مرا در مقابل درد و نا امیدی ناشی از آن
رنجور و دردمند بر جای گذارد.
و من زنده مانده ام
و زندگی می کنم
تا دوباره عاشق شوم.
اما این فرسایش آهسته از پایین ، یا درون ، زندگی من است
که سراسر آن به سقوط کشیده می شود.
زیرا تو هنوز در آن هستی ، اما نه کاملا
و از آن بیرون رفته ای ، اما نه کاملا
ادامه خواهم داد ، چه تنها ، چه با هم
اما بدتر از آن
هنگامی است که نیمه با همیم
در تنهایی خشنودم
با عشق ، خوشنودتر
اما این درد را تنهایی به روی کاغذ می آورم
در قالب نمایشنامه های سترگ احساسی
همراه با معجزات الهی در رستاخیزها
یا بیا و بمان ، یا برو.



شب مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه
دیگه عادت شده با بغض واسهء تو می نویسه
کاش می فهمیدی که قلبم خونهء آرزوهات بود
یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود
آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره
شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره
رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود
حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود
سهم چشمای تو بودن توی دنیا هر چی داشتم
واسهء خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم
یه دروغ ساده اما قصّهء ما رو بهم زد
سرنوشتمونو آخر با جدا شدن رقم زد
تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچهء دردم
سخته اما باورش کن من دیگه برنمی گردم
اما یادت باشه حرفات مث گوله های برفن
خیلیا قربونی یای بی گناه دو تا حرفن
تو ترانه های شرجیم می درخشی تو همیشه
اما من هرکاری کردم که ببخشمت نمیشه


به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد



غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم
تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو
سوزونده آفت غرور از حالا ته همیشه مو
اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من توو خیال تو بودم ، تو توو خیال من بودی
کاشکی میون من و تو ، توو اون روزا حصار نبود
هیچی میمونمون بجز دلای بی قرار نبود
انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم بهار تو باشم توام بهار من باشی
یه خلوت ساده و سرد انگار اسیرمون شده
نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده
تو رفتی و حالا دیگه اون ور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته
تقصیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم
باید یکی از ما دوتا غرور زیر پا می ذاشت
آروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش
جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز باخبر از غصه ی پیاده نیست
توی مسیر عاشقی باید هوای دلو داشت
حرف دلو عین قسم رو طاقی چشا گذاشت
حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم
ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها می مونم
کاش تو دنیا هیچ کسی قربونی غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه


رو سنگ قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت........
زیر باران غزلی خواند،دلش تر شد و رفت.......
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم.....
آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت......
روز میلاد همان روز که عاشق شده بود.....
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت.......
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید.....
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت......
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد....
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت....
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بگین بباره باروون ... دلم هواشو كرده
بگین تموم شدم من
بگین كه بر نگرده
بهش بگین شكستم بهش بگین بریدم
نه اون به من رسید و نه من به اون رسیدم
......
برهنه زیر بارون خراب و درب و داغون
از ادما فراری از عاشقا گریزون
بذار كسی نبینه
غرور گریه هامو
بذار كسی نفهمه غم تو خنده هامو
.....
یه دار سخت سختم
یه باغ بی درختم
نفرین خیس بارون سیاه روز بختم
تنم داره میلرزه تو این هوای هرزه
گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه....
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
چقدر خوب است !..
که اینهمه آدم ..
همنام تو اند..!
حالا هرکسی، هر کجا ..
عزیز دلش را صدا کند !..
من ناخواسته ..
به یاد " تو " می افتم
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ما آدما همیشه صداهای بلند رو می شنویم
پر رنگ ها رو می بینیم
و کارای سخت رو دوس داریم
غافل از این که خوبا آسون میان
بیرنگ می مونن و بی صدا میرن ...
زندگی ما آدما بر سه اصله
خندیدن بخشیدن و فراموش کردن
پس بیا بخندیم ببخشیم و فراموش کنیم ...
( هر چند که خودم نمی تونم همه چیز رو فراموش کنم ! )
بنظرم دنیا ارزش هیچی رو نداره ! می دونی چرا ؟
آخه بچه که بودیم از آسمون بارون می اومد
بزرگ که شدیم از چشامون بارون میاد !
کلا همه چیز رو باور دارم ...
حتی خورشیدی که نتابه ...! عشق رو باور دارم
حتی اگه اون رو حس نکنم
به خدا ایمان دارم حتی اگه سکوت کرده باشه !
آدمی ام از قضاوت بی رحمانه خیلی زود دلگیر میشم
دستم بوی گل میداد
من رو به جرم چیدن گل گرفتن و محاکمم کردن
اما کسی فکر نکرد شاید من گلی کاشته باشم
شاید طرز فکرم متفاوت باشه
... ولی ...
خیلی ها هستن مترسک رو دوس ندارن
چون پرنده ها رو می ترسونه
ولی من دوسش دارم چون تنهایی رو درک می کنه !
به وبلاگم خــــــــــــــــــــــوش اومدین.
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اسمم واسه لینک:
هدیه ی باشکوه خداوند(وانیا)
اگه لینکم کردید خبرم کنید تا با افتخار لینکتون کنم.
sharifi_vania ایدیم